<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سوپاپیات یک مغز پراکنده</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com</link>
<description>من می‌تـراوم، پس هستم! (خودم که این طور فکر می‌کنم)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 02 Dec 2010 15:50:25 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>حالتو گرفتم؟</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/147</link>
<description>کی گفته باید هر روز بنویسی؟ حال همتون رو می‌گیرم! هر وقت دوست داشتم می‌نویسم. آخه می‌دونین چیه؟ وبلاگی که سه‌چهار تا خواننده بیشتر نداره، که بیشتر به خودگویی شبیه می‌شه. اینه که آدم توی ورد می‌نویسه و واسه خودش نگه می‌داره. فیس‌بوک هم نیک مکانی است برای لایک گرفتن :)</description>
<pubDate>Thu, 02 Dec 2010 15:50:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/147</guid>
</item>
<item>
<title>حکمت وبلاگ</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/146</link>
<description>عزیزی در وبلاگش نوشته بود چیزی در این مایه‌ها که «کسی که وبلاگش را به‌روز نمی‌کند، بی‌خود می‌کند وبلاگ می‌زند» چه خوش گفت آن عزیز!</description>
<pubDate>Fri, 07 May 2010 17:14:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/146</guid>
</item>
<item>
<title>من و اینترنت خانگی</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/145</link>
<description>بالاخره بعد از بوق و اندی ما موفق شدیم در مخابرات نزدیک خانه‌مان یک پورت خالی پیدا کنیم و یک عدد اینترنت فوق سریع (در حد 128 کیلوبابت) با یک مودم‌/روتر بی‌سیم استقراضی راه بیاندازیم و لپ‌تاپ‌مان را بگذاریم روی لپ‌مان (به فتح لام) و مفتخرانه اینترنت‌بازی کنیم! این که می‌گویم بالاخره، یعنی این که کلی تو این در و آن در زدیم، تا بالاخره یک شرکتی که یک نفر در مخابرات معرفی کرد و گفت که پورت خالی دارند و خالی می‌بندند اگر می‌گویند که ندارند، یک لیوان شیر پاک</description>
<pubDate>Sat, 03 Apr 2010 16:49:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/145</guid>
</item>
<item>
<title>آن کس که...</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/144</link>
<description>گفته‌اند: آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند آن کس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آن کس نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند ما به چشم دیده‌ایم: آن کس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند آن کس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند آن کس که نداند و بداند که نداند با پارتی وبا پول خر خویش براند آن</description>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 11:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/144</guid>
</item>
<item>
<title>آه ای صفحه کلید</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/143</link>
<description>«من می‌نویسم. پس وبلاگ هست!» آه ای صفحه کلید چرا یاریم نمی‌کنی، زمانی که زمان از من پیشی می‌گیرد؟ چرا آن چه در ذهن دارم نمی‌نویسی؟ چرا به جای انگشتانم نمی‌دوی؟ مگر ادب نداری؟ نوشتم که مرده فرض نشوم :)</description>
<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 15:13:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/143</guid>
</item>
<item>
<title>Dear باد این ترجمه</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/142</link>
<description>بابا ایول، این عکس ارسالی از یک دوست، باعث شد این بخش «تحت‌اللفظی» شدیدا زنده شود. توجه کنید:</description>
<pubDate>Tue, 16 Feb 2010 08:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/142</guid>
</item>
<item>
<title>سیاست خارجی</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/141</link>
<description>لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. «نارسیس»</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 05:38:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/141</guid>
</item>
<item>
<title>اوپس‌مداری فیس‌بوک</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/140</link>
<description>من این روزها خیلی این پنجره رو می‌بینم. شما چطور؟</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 09:58:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/140</guid>
</item>
<item>
<title>هرگز نگرد ، نیست</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/139</link>
<description>در اوج خستگی از تلاشی به ظاهر بی‌حاصل، عزیزی این شعر را برایم فرستاد که کل خستگی‌ام را پودر کرد! دلم نیامد با دیگران به اشتراک نگذارم. هر چند آخرش این حسرت به دلم ماند که چه طور آدم‌های بزرگی پیدا می‌شوند که چنین نکات عمیقی را این قدر زیبا بیان می‌کنند. اما شعر: هرگز نگرد ، نیست در پشت چار‌چرخه فرسوده‌ای کسی خطی نوشته بود: «من گشته‌ام نبود. تو دیگر نگرد، نیست!» این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 09:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/139</guid>
</item>
<item>
<title>بوها و آدم‌ها</title>
<link>https://soopapiat.blogfa.com/post/138</link>
<description>امروز وسط قهوه هم زدن بود که به «دلقک - هاینریش بل» فکر می‌کرد. یکهو فکری به ذهنم رسید. تقریبا یک جور کشف و شهود بود، شاید هم اختراع. هنوز توی اینترنت دنبالش نگشتم، از ترس این که قبلا یکی توی ویکی‌پدیا مدخلش را زده باشد! خوب، آدم دلخور می‌شود. برگردیم سر مطلب. همین طور که قهوه را هم می‌زدم و بوی لذت‌بخشش در مشامم می‌پیچید، به نظرم آمد که بوها هم مثل آدم‌ها دارای شخصیت هستند و البته بعضی‌هاشان هم به همان اندازه بی‌شخصیت.</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 14:16:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>soopapiat</dc:creator>
<guid>soopapiat.blogfa.com/post/138</guid>
</item>
</channel>
</rss>
