این هم از این
آدمها سه دستهاند؛ یا خودخواهند یا احمقند یا باحالند. در این نوشته به دلیل حسادت دسته سوم را بررسی نخواهیم کرد!
علاوه بر اولین شرط فوقالذکر، شرایط دیگری هم بر خودخواهی حاکم است؛ بدین قرار: فرد خودخواه فقط خودش را میخواهد و لاغیر! مبنای قضیه این است که اصولا هیچ آدمی که سهل است، هیچ پدیدهای نمیتواند در مسیر خواستنش قرار بگیرد. اساسا این دسته از آدمها (اگر بتوان آدم حسابشان کرد) یک دنیای تکنفره دارند که به هیچ وجه هم عضو نمیپذیرند، چه عادی، چه ویژه و چه VIP. در دنیای ایشان که مثل جعبه سیاه هواپیماها فقط ورودی دارد و به دنیای بیرون جواب پس نمیدهد، حتی در صورت ضرورت و نیاز، بعضی از وقایع هستند که عقربه تمایلشان را کمی متمایل میکنند، آن هم برای مدتی اندک و گذرا. هیچ واقعه و هیچ آدمی برایشان مهم نیست. برای همین است که وقتی دیگران آنها را میبینند، فکر میکنند که از دست دادن هیچ چیزی، حتی وقایعی که سالی یک بار پیش میآیند و در آنها اتفاقاتی میافتد، برای آنها دردآور نیست. چون آنها غیر از خودشان چیز دیگری نمیخواهند، پس فرض بر این است که از دست دادن چیزی هم افسردهشان نمیکند، مگر خودشان که آن هم پس از مرگ رخ خواهد داد که باز هم اصل قضیه پابرجا خواهد ماند. بعضی از این علمای در پیت معتقدند که «خود از دست دادگی» قبل از مرگ هم رخ میدهد، که صدالبته پر بیراه میگویند و حکم دهانشان همان مشت است که بود.
شرط دیگر به نوعی امتداد شرط دوم است. به این معنی که فرد خودخواه چون کسی را به دنیای خود راه نمیدهد، به طریق اولی، نمیگذارد کسی دنیایش را بسط بدهد یا درهایش را باز کند به جهان بیرون؛ همان عالم واقع. البته، استدلالی که خودخواهان پشت این شرط دارند، این است که هیچ کس صلاحیت چنین کاری را ندارد. چون یا خودخواه است و در دنیای خودش مستغرق و یا احمق است که حال و روزش روشن است. آن دسته سوم هم که خاک بر سرشان! پس مساله گفتگوی دنیاها از بیخ و بن منتفی است!
ویژگی دیگر خودخواهان این است که خود را نقطه کانونی دنیا میدانند، که خوب با تعریف فوق بدیهی است! یعنی گرچه دیگران درون دنیای من نیستند، ولی دور و برش که هستند. بنابراین میتوانند - و باید - کارهای من را انجام دهند، بی هیچ چشمداشتی. همه برای خدمتگزاری به خودخواه زاده شدهاند و باید به این کار افتخار کنند. اما مساله این است که اگر هر خودخواهی درون دنیای خودش باشد، چه کسی خدمت خواهد گزارد؟ دو جواب محتمل موجود است: 1) کسانی که دور و بر خودخواه جمع میشوند، فیالواقع احمقند؛ 2) خودخواه این کسان را - بنا به مصلحت خود - احمق میداند. آن گروه سوم هم که خاک برسرند و داخل آدم حساب نمیشوند. به هر حال با هر یک از دو فرض فوق، خدمت به خودخواهان بر احمقان فرض است.
در کل اگر با یک خودخواه طرف هستید، انتظار نداشته باشید برایش مهم باشید و هدیه بگیرید یا در غم خود شریکش کنید. در برخورد با آنها یا باید احمق باشید و خدمتگزار یا خودخواه و خدمتپذیر، که البته در مورد اخیر تصادمهایی ایجاد خواهد شد که باید منتظرش باشید. اگر هم از دسته سوم هستید که خاک بر سرتان!
انشاالله، در بخشهای بعدی به خصوصیات احمقها خواهم پرداخت و گونههای جهشیافته و همچنین شیوههای احتمالی ارتباط این دو دسته را بررسی خواهم کرد.
منابع: تجربه شخصی؛ به دانستههای خود دست نزنید.
حالا، دسته اول، خودخواهان:
آدمهای خودخواه آنهایی هستند که اولا این خصوصیت را به ارث بردهاند. دقت کنید که این خصوصیت اکتسابی نیست و حتما باید به ارث رسیده باشد، وگرنه جزو این دسته محسوب نمیشوید! بنابراین، نمیشود که پدر و مادرتان خدای نکرده احمق باشند ولی شما خودخواه از آب دربیایید! البته، بعضی از علما روی ترکیب خصوصیتها نظراتی دارند ولی چندان صائب نیست. مثلا یکی از ایرادهایی که به این مساله میگیرند این است که اگر پدر خودخواه و مادر احمق باشد، احتمالا فرزند مخلوطی از هر دو خصوصیت را دارا خواهد بود. این سخن یاوهای است که غیر از یک مشت محکم هیچ جواب دیگری نمیتوان به آن داد. مساله این است که این دو خصوصیت در حکم آب و نفت هستند و اصولا قابلیت اختلاط ندارند! برای همین هم هست که این دو مایع هیچوقت توامان سر سفره حاضر نمیشوند و چون آب از ضروریات حیات است، پس آوردن نفت بر سر سفره منتفی است. بنا بر این استدلال متقن، در مساله فوق فرزند حتما تنها یکی از خصوصیات را به ارث خواهد برد. به خصوص که این خصوصیت خانوادگی است و اساسا احتمال ضعیفی برای ازدواج خودخواهها با احمقها وجود دارد، هرچند که شواهد و قرائن وجود آن را منتفی نمیداند. به اقوی این است که فرزند نیز خودخواه شود.علاوه بر اولین شرط فوقالذکر، شرایط دیگری هم بر خودخواهی حاکم است؛ بدین قرار: فرد خودخواه فقط خودش را میخواهد و لاغیر! مبنای قضیه این است که اصولا هیچ آدمی که سهل است، هیچ پدیدهای نمیتواند در مسیر خواستنش قرار بگیرد. اساسا این دسته از آدمها (اگر بتوان آدم حسابشان کرد) یک دنیای تکنفره دارند که به هیچ وجه هم عضو نمیپذیرند، چه عادی، چه ویژه و چه VIP. در دنیای ایشان که مثل جعبه سیاه هواپیماها فقط ورودی دارد و به دنیای بیرون جواب پس نمیدهد، حتی در صورت ضرورت و نیاز، بعضی از وقایع هستند که عقربه تمایلشان را کمی متمایل میکنند، آن هم برای مدتی اندک و گذرا. هیچ واقعه و هیچ آدمی برایشان مهم نیست. برای همین است که وقتی دیگران آنها را میبینند، فکر میکنند که از دست دادن هیچ چیزی، حتی وقایعی که سالی یک بار پیش میآیند و در آنها اتفاقاتی میافتد، برای آنها دردآور نیست. چون آنها غیر از خودشان چیز دیگری نمیخواهند، پس فرض بر این است که از دست دادن چیزی هم افسردهشان نمیکند، مگر خودشان که آن هم پس از مرگ رخ خواهد داد که باز هم اصل قضیه پابرجا خواهد ماند. بعضی از این علمای در پیت معتقدند که «خود از دست دادگی» قبل از مرگ هم رخ میدهد، که صدالبته پر بیراه میگویند و حکم دهانشان همان مشت است که بود.
شرط دیگر به نوعی امتداد شرط دوم است. به این معنی که فرد خودخواه چون کسی را به دنیای خود راه نمیدهد، به طریق اولی، نمیگذارد کسی دنیایش را بسط بدهد یا درهایش را باز کند به جهان بیرون؛ همان عالم واقع. البته، استدلالی که خودخواهان پشت این شرط دارند، این است که هیچ کس صلاحیت چنین کاری را ندارد. چون یا خودخواه است و در دنیای خودش مستغرق و یا احمق است که حال و روزش روشن است. آن دسته سوم هم که خاک بر سرشان! پس مساله گفتگوی دنیاها از بیخ و بن منتفی است!
ویژگی دیگر خودخواهان این است که خود را نقطه کانونی دنیا میدانند، که خوب با تعریف فوق بدیهی است! یعنی گرچه دیگران درون دنیای من نیستند، ولی دور و برش که هستند. بنابراین میتوانند - و باید - کارهای من را انجام دهند، بی هیچ چشمداشتی. همه برای خدمتگزاری به خودخواه زاده شدهاند و باید به این کار افتخار کنند. اما مساله این است که اگر هر خودخواهی درون دنیای خودش باشد، چه کسی خدمت خواهد گزارد؟ دو جواب محتمل موجود است: 1) کسانی که دور و بر خودخواه جمع میشوند، فیالواقع احمقند؛ 2) خودخواه این کسان را - بنا به مصلحت خود - احمق میداند. آن گروه سوم هم که خاک برسرند و داخل آدم حساب نمیشوند. به هر حال با هر یک از دو فرض فوق، خدمت به خودخواهان بر احمقان فرض است.
در کل اگر با یک خودخواه طرف هستید، انتظار نداشته باشید برایش مهم باشید و هدیه بگیرید یا در غم خود شریکش کنید. در برخورد با آنها یا باید احمق باشید و خدمتگزار یا خودخواه و خدمتپذیر، که البته در مورد اخیر تصادمهایی ایجاد خواهد شد که باید منتظرش باشید. اگر هم از دسته سوم هستید که خاک بر سرتان!
انشاالله، در بخشهای بعدی به خصوصیات احمقها خواهم پرداخت و گونههای جهشیافته و همچنین شیوههای احتمالی ارتباط این دو دسته را بررسی خواهم کرد.
منابع: تجربه شخصی؛ به دانستههای خود دست نزنید.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 12:30 توسط امير
|