پريشب جلسهاي داشتيم که داستان يکي از دوستان را براي فرستادن بالاي سايت بررسي ميکرديم. به روايت دوستاني که خوانده بودندش خيلي «خفن» بود! حتما بايد ميرفت روي سايت. تنها ايرادي که داشت، اين بود که از کلمات و تصاويري استفاده کرده بود که در عرف دولتي ايران مقبول نبود. جدل روي اين بود. اثري بسيار زيبا که طبق قوانين جاري کشور قابل انتشار نبود.
در عمل کسي مخالف با خود داستان نبود، ولي خوب، کسي هم دوست نداشت به خاطر چند کلمه و يک پاراگراف تصويري سايت فيلتر شود. يکي از دوستان خيلي روي قضيه تاکيد داشت که با کمي سانسور ميشود داستان را بالا برد. دستبرقضا، خود نويسنده هم حضور داشت و آن دوستمان داشت مجابش ميکرد که اجازه دهد داستانش سانسور شود و جالبتر اين که ميخواست خود نويسنده اين کار را بکند!
من با کليت قضيه مخالف بودم. به اين معني که يا به همين صورت، يا حداکثر با «سه نقطه» کردن کلمات کاربرجذبکن (!) داستان منتشر شود، يا اصلا منتشر نشود. نويسنده هم همين عقيده را داشت. اما دوستمان اصرار ميکرد که نويسنده رويش کار کند و يک نسخهي «مخالف شرع و قانون اساسي» از داستان بدهد.
گرچه، تصميم نهايي اين شد که کلا از داستان صرف نظر کنيم، ولي شب قبل از خواب که به اين موضوع فکر ميکردم، عجيب ياد ژاندارک افتادم و تمام بيچارههايي که در طول زمان به دليل «عدم همخواني» با عرف و شرع جامعه مجبور به سانسور يا حذف ميشدند. کساني که يا صليب را ميبوسيدند، يا ادعاي «الهامشدگي» را پس ميگرفتند، يا دامن اسقف را ميبوسيدند و يا اين که فرياد freedom سرميدادند و بعد هم در تاريخ ثبت ميشدند.
تا جايي که به تاريخ مربوط ميشود، هميشه «ژاندارکسوزان» داشتهايم و ظاهرا تا ابد خواهيم داشت! متاسفانه، اين عمل ويرانگر هيچ محدودهي جغرافيايي، زماني، فرهنگي خاصي ندارد و کاملا مستقل از ابعاد جمعيتي جامعه هم هست. به دليل الزام تبعيت جوامع کوچکتر درون جوامع بزرگتر از قوانين برادر بزرگتر، اين قانون به هر گروهي شمول مييابد. شايد حتي بتوان گفت تا حد «نفر» هم پايين ميآيد و در نسوج «مرکز خلاقيت قابل انتشار» فرد نفوذ ميکند. وقتي قانوني پذيرفته شد، ذهن خلاق خود را ميسانسورد، يا بعد از خلق شخص خلاق به سلاخي مخلوق خود ميپردازد. البته، هميشه فردي دلسوز هم بالاي سر هست که در صورت تخطي خالق، فداکارانه اين مهم را انجام دهد.
خوب، گمان کنم بيشتر از اين نياز به سانسور داشته باشد. ترجيح ميدهم، خودم انگشتم را ببرم!