غربت شلوغ


چه غریبم در این ازدحام
برادران عزیزتر ز جانم
دست یاری در جیب هم کرده
در پی چرک کف دست می‌گردند

چه مهربانانه سر گذاشته‌اند
بر گریبان یکدیگر و
از شاهرگ غیرت هم
چرکابه حیات می‌خورند

چه صمیمانه در چشم یکدگر
لبخند زهرآگین همدلی می‌ریزند
و شامه‌شان را می‌آکنند
از کافور عاطفه

چه دردمندانه خواهران سوگوارم
بر مزار برادران زنده به گور
گل حسادت می‌ریزند
و گلاب حسرت

چه فروتنانه این مردم کوچه مصفا
تا همتی کنند اعتلای وطن را
لای چرخ زندگی
چوب پیشرفت می‌گذارند

برادران عزیزم فوج‌اند و فوج
مهربان و دردمند
چون خواهرانم که سیل‌اند و موج
فروتن و غم‌زده

در این فوج و موج غم
همه آشنایان بیگانه پرورند
چه بیگانه است این آشنایی
چه غریبم در این ازدحام

از خاطرات یک پروژه بی‌سرانجام

مبصر وارد کلاس شد و طبق عادت می‌خواست داد بزنه «ساکت! تو یکی برو بتمرگ. تو چرا گچ رو برداشتی؟ هوی از صندلی بیا پایین...»

اما کلاس خالی بود. هیچ‌یک از بچه نیامده بودند. مبصر به صندلی‌های خالی نگاه می‌کرد و نمی‌دانست اسم کدام یک را باید روی تخته زیر «بدها» بنویسد!



فرهاد بی‌نوا

آمده در داستان، خسرو شیرین ببرد
تیشه ز عشق رخش بر سر فرهاد خورد
بس که شکرریز بود مه‌رخ شیرین بیان
تیشه مقصر نبود از مرض قند مرد   

ترجمه شعر

این یک شعر است وسط یک داستان که دوست عزیزم مهدی باید ترجمه‌اش می‌کرد به فارسی:

Slumber, watcher, till the spheres
Six and twenty thousand years
Have revolv’d, and I return
To the spot where now I burn.
Other stars anon shall rise
To the axis of the skies;
Stars that soothe and stars that bless
With a sweet forgetfulness:
Only when my round is o’er
Shall the past disturb thy door.”


خودش این جوری ترجمه کرده بود و نظر خواسته بود:


بخسب ای ناظر تا که افلاک           
بیست و شش هزار سال دیگر           
گردیده باشند و من بازگردم           
به آن نقطه که اینک می‌درخشم           

ستارگان دیگر اینک خواهند برآمد           
بر محور افلاک               
ستارگان استمالت‌جوی و ستارگان مُبَّرک       
با فراموشی‌ای دل‌پذیر:               
آن گاه هست که دور من پایان می‌پذیرد       
و گذشته درگاه تو را بلرزاند.           


من هم نظرم رو این جوری ارایه کردم:


بخسب ای ناظر انجم که افلاک
شش و دوده هزاران سال دیگر

بگردیده است و من هم باز گردم
همان جایی که اینک می‌درخشم

دمی دیگر برآیند انجمی نو
به دور محور گردون گردان

ستاره‌های دلجو یا مقدس
یکی شیرین نسیانی به همراه

دمی که نوبتم پایان بگیرد
بلرزاند گذشته درگهت را

بعد پستش کردم تو آکادمی. ولی چون آن جا بازخوردی نگرفتم، همین جوری گذاشتم اینجا که خلاقیتم ضایع نشود. :)