کیفیت یا کمیت... انتقال از آکادمی به این ور
ما با شنیدن چند خاطره از بزرگترهامون بهسادگی نتیجه میگیریم که ما بدبختتریم! تا حالا پای خاطرات جنگ یک سرباز نشستید؟ از روزهای شیرینی که از ترس روزی دو بار شلوارشون رو میشستند. دلاورانی که شبهای ایام مرخصی از صدای توپ شلیکنشده و خمپارهی نیافتاده از خواب میپریدند؟ برادر، خاطرات شیرین الزاما دلیلی بر موجودیت روزهای شیرین نیست!
بعضی وقتها با خودم میگم «واقعا بلایای طبیعی نسبت به قدیم بیشتر شدند، یا چون رسانهها نبودند، مردم خبر نمیشدند؟»
اگه مردم (حالا نه همه) ولی بیشترشون خوشبخت و راضی بودند، پس چرا تغییر میکنند و تغییر میدند؟ چرا میرن سراغ ساختن و بنا کردن؟ سراغ اکتشاف و اختراع؟ چرا چیزهای تازهساختهشده رو مصرف میکنند و بهش معتاد میشند؟ چرا گیر مصرف و فناوری و محصولات جدید علم میافتند؟ جواب سادهاس: مردم راضی نیستند. مردم هیچوقت راضی نبودهاند و هیچوقت نخواهند بود. تغییر (که الزاما همون پیشرفت نیست) زاییدهی نارضایتیه!
بله، همه جای دنیا پر از افسرده و افسردگیه. طبق آخرین آمار، داروی ضدافسردگی «فلوکستین» نوزدهمین داروی پرفروش دنیاست، («آسپیرین» 128 امین است!) بلــــه، خیلیها افسردهاند، اما برادر، افسردگی داریم تا افسردگی. نه این که نوعش فرق کنه، نخیر. علتش فرق میکنه! یکی از نداشتن نون شب افسردهاس، یکی از پنچری پرادوی تازهاش و نرسیدن به پارتی. یکی از این که دردهای جامعه رو میبینه و نمیتونه کاری بکنه حالش بده، یکی از این که خودش دردمنده و باز نمیتونه کاری کنه. من به چشم خودم خودکشی دختری رو دیدم که بعد تو خبرها خوندم که تو مدرسه به حجابش گیر دادند و گفتند تا والدینت نیاند، معلقی! اون هم از طبقهی چه میدونم چندم ساختمان روبروی سینما قیام که من وایستاده بودم بلیط بخرم خودشو انداخت پایین. هنوز صدای گرومب سقف مغازهی یکطبقهی همسایه توی گوشمه!
نظر شخص شخیص بنده ( که در شهر بهم پیشنهاداتی هم شده ) و خیلی از علمای همتراز من، اینه که افسردگی بشر (چه الآن، چه هر زمان دیگهای) بیشتر از این که مال «ابزار» زندگی باشه، مال «هدف» زندگیه. قدیمیها خوشبختتر نبودند، بلکه چون اهداف ساده و سهلالوصولی داشتند آرامش خاطر بیشتری داشتند. اگه میخواهیم این رو معادل خوشبختی بگیریم، ایرادی نیست، فقط من حاضر نیستم هدفم رو بگذارم روی «درآوردن یک لقمه نون حلال» و خوشبخت باشم! شیر و گورخر هم که همین کار رو میکنند! به جان خودم خیلی هم خوشبختاند!
نسل امروز افسردهتره، چون آگاهتر ولی بیهدفترند! چون میبینند، میدونند، میفهمند، عزم جزم میکنند، کاری از پیش نمیبرند، یا اصلا توانش رو در خودشون نمیبینند، یا میافتند توی قصر کافکا، یا ... و بعد یا رو به بیرون منفجر میشند، یا رو به درون میشکنند! اونهایی که منفجر میشند، میشند شهید، اونیکیها هم میشند افسرده!
نسل امروز افسردهتره، چون هر هدفی که انتخاب میکنند (تازه بعد از کلی تقلا) پوچ درمیآد! یا با واقعیت تلخ روزگار در تضاد فاحشیه. چون بنیان خیلی از چیزها، از اخلاق و عشق و آرمان و اعتقاد و ... (درست یا نادرست) ریخته شده یا داره میریزه. نسل امروز ولند، آویزونند، سرگردونند! خیلی ارزشها رو از دست دادند (یا اصلا به دست نیاوردند) و چیزی هم جایگزین نکردند. اینه که وسط زمین و هوا معلقاند؛ درست مثل همون دختره!
نسل امروز افسردهتره، چون وسیله رو با هدف عوضی گرفتهان، چون موبایل میخرند که راحت ارتباط برقرار کنند، بعد سرشون رو میکنند اون تو و میشند از دنیا بیخبر. چون ماشین میخرند که راحتتر تردد کنند، میافتند دنبال سیستم بستن و تقویت کردن و زنبوری زدن. كامپیوتر میخرند که کارشون سریعتر شه، ولی همیشه یا درحال نصب هستند یا حذف و یا ویروسکشی!
نسل امروز افسردهتره، چون در سرعت سرسامآور زندگی امروز، هدف و وسیله و خود زندگی رو قاطی کرده.
میگن دو نفر داشتند تندتند میدویدند. یکی که نفسش میگیره به اون یکی میگه «کجا داریم میریم؟» میگه «هیچ جا.» میگه «خوب پس واسه چی دیگه داریم میدوییم؟» وقتی هدف نباشه، دویدن بیمعنیه. گرچه، گاهی خود «دویدن» هدفه. ایرادی هم نداره. ولی بیهدف دویدن؟ شما بگید...
بعضی وقتها با خودم میگم «واقعا بلایای طبیعی نسبت به قدیم بیشتر شدند، یا چون رسانهها نبودند، مردم خبر نمیشدند؟»
اگه مردم (حالا نه همه) ولی بیشترشون خوشبخت و راضی بودند، پس چرا تغییر میکنند و تغییر میدند؟ چرا میرن سراغ ساختن و بنا کردن؟ سراغ اکتشاف و اختراع؟ چرا چیزهای تازهساختهشده رو مصرف میکنند و بهش معتاد میشند؟ چرا گیر مصرف و فناوری و محصولات جدید علم میافتند؟ جواب سادهاس: مردم راضی نیستند. مردم هیچوقت راضی نبودهاند و هیچوقت نخواهند بود. تغییر (که الزاما همون پیشرفت نیست) زاییدهی نارضایتیه!
بله، همه جای دنیا پر از افسرده و افسردگیه. طبق آخرین آمار، داروی ضدافسردگی «فلوکستین» نوزدهمین داروی پرفروش دنیاست، («آسپیرین» 128 امین است!) بلــــه، خیلیها افسردهاند، اما برادر، افسردگی داریم تا افسردگی. نه این که نوعش فرق کنه، نخیر. علتش فرق میکنه! یکی از نداشتن نون شب افسردهاس، یکی از پنچری پرادوی تازهاش و نرسیدن به پارتی. یکی از این که دردهای جامعه رو میبینه و نمیتونه کاری بکنه حالش بده، یکی از این که خودش دردمنده و باز نمیتونه کاری کنه. من به چشم خودم خودکشی دختری رو دیدم که بعد تو خبرها خوندم که تو مدرسه به حجابش گیر دادند و گفتند تا والدینت نیاند، معلقی! اون هم از طبقهی چه میدونم چندم ساختمان روبروی سینما قیام که من وایستاده بودم بلیط بخرم خودشو انداخت پایین. هنوز صدای گرومب سقف مغازهی یکطبقهی همسایه توی گوشمه!
نظر شخص شخیص بنده ( که در شهر بهم پیشنهاداتی هم شده ) و خیلی از علمای همتراز من، اینه که افسردگی بشر (چه الآن، چه هر زمان دیگهای) بیشتر از این که مال «ابزار» زندگی باشه، مال «هدف» زندگیه. قدیمیها خوشبختتر نبودند، بلکه چون اهداف ساده و سهلالوصولی داشتند آرامش خاطر بیشتری داشتند. اگه میخواهیم این رو معادل خوشبختی بگیریم، ایرادی نیست، فقط من حاضر نیستم هدفم رو بگذارم روی «درآوردن یک لقمه نون حلال» و خوشبخت باشم! شیر و گورخر هم که همین کار رو میکنند! به جان خودم خیلی هم خوشبختاند!
نسل امروز افسردهتره، چون آگاهتر ولی بیهدفترند! چون میبینند، میدونند، میفهمند، عزم جزم میکنند، کاری از پیش نمیبرند، یا اصلا توانش رو در خودشون نمیبینند، یا میافتند توی قصر کافکا، یا ... و بعد یا رو به بیرون منفجر میشند، یا رو به درون میشکنند! اونهایی که منفجر میشند، میشند شهید، اونیکیها هم میشند افسرده!
نسل امروز افسردهتره، چون هر هدفی که انتخاب میکنند (تازه بعد از کلی تقلا) پوچ درمیآد! یا با واقعیت تلخ روزگار در تضاد فاحشیه. چون بنیان خیلی از چیزها، از اخلاق و عشق و آرمان و اعتقاد و ... (درست یا نادرست) ریخته شده یا داره میریزه. نسل امروز ولند، آویزونند، سرگردونند! خیلی ارزشها رو از دست دادند (یا اصلا به دست نیاوردند) و چیزی هم جایگزین نکردند. اینه که وسط زمین و هوا معلقاند؛ درست مثل همون دختره!
نسل امروز افسردهتره، چون وسیله رو با هدف عوضی گرفتهان، چون موبایل میخرند که راحت ارتباط برقرار کنند، بعد سرشون رو میکنند اون تو و میشند از دنیا بیخبر. چون ماشین میخرند که راحتتر تردد کنند، میافتند دنبال سیستم بستن و تقویت کردن و زنبوری زدن. كامپیوتر میخرند که کارشون سریعتر شه، ولی همیشه یا درحال نصب هستند یا حذف و یا ویروسکشی!
نسل امروز افسردهتره، چون در سرعت سرسامآور زندگی امروز، هدف و وسیله و خود زندگی رو قاطی کرده.
میگن دو نفر داشتند تندتند میدویدند. یکی که نفسش میگیره به اون یکی میگه «کجا داریم میریم؟» میگه «هیچ جا.» میگه «خوب پس واسه چی دیگه داریم میدوییم؟» وقتی هدف نباشه، دویدن بیمعنیه. گرچه، گاهی خود «دویدن» هدفه. ایرادی هم نداره. ولی بیهدف دویدن؟ شما بگید...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 12:43 توسط امير
|