الان تو دفترم نشستم و خیلی حالم بده. اوضاع خرابه و هیچ حال خوشی ندارم. اینجا هم گرمه و کولری نیست و منم و یه پنکه فکسنی!

کار مجله که خوابیده و نمی‌دونم بعد از این همه هزینه چی کارش کنم. البته یه سرمایه‌گذار پیدا شده، ولی اینقدر گرفتار و خسته‌ام که شک دارم ادامه بدم یا نه. هیچ یک از کارها خوب پیش نمی‌ره؛ هیچ کجا! عجیبه؟ نه نیست! اینجا ایرانه و ذات ایرانی انجام ناقص کار، گزارش ندادن، بی‌خیالی طی کردن، طفره رفتن و این جور چیزها است. البته، به گمونم همه مردم همه کشورها کم و بیش همین باشند. مساله اینجاست که کشورهای (دست کم از نظر صنعتی و اقتصادی) پیشرفته نظامی دارند که وادارشون می‌کنه کار کنند و طبق مقررات هم کار کنند. معادله ساده‌ایه: کار نکنی، سود نمی‌رسونی؛ سود نرسونی، اخراج می‌شی. به همین سادگی. ولی در ایران (و کشورهایی نظیر ایران) کل قضایا غیرجدی و سرسریه و مشمول هیچ مقرراتی نیست. چون خود مقررات هم بیشتر از یک هفته دوام ندارند. کسی هم ملزم به رعایتشون نیست. بنابراین وقتی قانونی وضع یا توافقی حاصل می‌شه، همه می‌دونن که اگه یه کم دندون رو جیگر بذارند، قضیه مشمول مرور زمان می‌شه و به قول معروف «حله»!

تو محل کارم هم همینه. الان تو لیستم 55 قلم فعالیت باز دارم که همه منوط به افراد دیگه است، که هیچ کدوم نه خودشون رو موظف می‌دونند جواب پس بدند و نه به موقع و درست کار می‌کنند. نمی‌دونم شاید نظر دیگران راجع به من هم همین باشه. خوب فرهنگ کاری غالب جامعه همینه.

ای بابا باز که شد درد دل! ولی خوب به خودم اینا رو نگم به کی بگم؟