این یک شعر است وسط یک داستان که دوست عزیزم مهدی باید ترجمه‌اش می‌کرد به فارسی:

Slumber, watcher, till the spheres
Six and twenty thousand years
Have revolv’d, and I return
To the spot where now I burn.
Other stars anon shall rise
To the axis of the skies;
Stars that soothe and stars that bless
With a sweet forgetfulness:
Only when my round is o’er
Shall the past disturb thy door.”


خودش این جوری ترجمه کرده بود و نظر خواسته بود:


بخسب ای ناظر تا که افلاک           
بیست و شش هزار سال دیگر           
گردیده باشند و من بازگردم           
به آن نقطه که اینک می‌درخشم           

ستارگان دیگر اینک خواهند برآمد           
بر محور افلاک               
ستارگان استمالت‌جوی و ستارگان مُبَّرک       
با فراموشی‌ای دل‌پذیر:               
آن گاه هست که دور من پایان می‌پذیرد       
و گذشته درگاه تو را بلرزاند.           


من هم نظرم رو این جوری ارایه کردم:


بخسب ای ناظر انجم که افلاک
شش و دوده هزاران سال دیگر

بگردیده است و من هم باز گردم
همان جایی که اینک می‌درخشم

دمی دیگر برآیند انجمی نو
به دور محور گردون گردان

ستاره‌های دلجو یا مقدس
یکی شیرین نسیانی به همراه

دمی که نوبتم پایان بگیرد
بلرزاند گذشته درگهت را

بعد پستش کردم تو آکادمی. ولی چون آن جا بازخوردی نگرفتم، همین جوری گذاشتم اینجا که خلاقیتم ضایع نشود. :)