«در آغاز کلمه بود.»


در جایی که من زندگی می‌کنم و احتمالا جاهایی دیگری هم با همین خصایص اجتماعی، «کلمه» نه تنها در آغاز بلکه در «حین» و در «پایان» نیز حضوری پررنگ و تعیین‌کننده دارد. وقتی می‌گویم «تعیین‌کننده» اشاره به مفهوم واقعی کلمه دارم. در این جا چینش عمدتا بی‌معنی و گاه معنی‌دار کلمات در قالب جملات بی‌بار و پررنگ‌ولعاب، که به لفظ عوام همان «حرف زدن» می‌شود، بسیار تعیین‌کننده است. نه از این لحاظ که کلمات «بار» داشته باشند، که به نظر من باید به‌شدت این طور باشد، بلکه کاملا بالعکس؛ کلمات کاملا از بار تهی شده‌اند. این واژه‌ی «بار» را به هر دو معنا می‌توان تصور کرد: 1) ثمر و حاصل؛ 2) وزن و ارزش. اینجا کلمات «بی‌بار»اند. با این حال، همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. پارادوکس غریبی است!

 

جایی که من زندگی می‌کنم، مردم خیلی حرف می‌زنند و از آنجایی که حرف زدن «عملی» است مستلزم وقت و انرژی، فلذا اصولا زمان و انرژی دیگری برای سایر اعمال باقی نمی‌ماند. اینجا هم یک پارادکس دیگر وجود دارد: حرف زدن تنها عملی است که هیچ نتیجه‌ی ملموس، فیزیکی و ماندگاری به جای نمی‌گذارد. اشاره به گفته‌ی بزرگان به هیچ وجه به اعتبار این پارادوکس لطمه نمی‌زند؛ چرا که به عقیده‌ی من ماندگاری فیزیکی نه از آنِ حرف بزرگان، بلکه متعلق به نتیجه‌ی عملی است که در اثر این حرف ممکن است از کسی سر زده باشد. بنابراین، اینجا از تمام اعمالی که مردم مرتکب می‌شوند، تقریبا هیچ نمی‌ماند. به گفته‌ی قدما «حرف مردم باد هواست.» از همین روست که با این که هر روز مقدار معتنابهی بیانیه و سخنرانی و قانون و مشت مجازی دندان‌شکن و ادعا و قول ،... از جهات شش‌گانه‌ی جامعه پراکنده می‌شود، آنچه می‌ماند و به کار می‌آید «هیچ» است.

 

جایی که من زندگی می‌کنم، «حرف» جزو اساسی‌ترین معیارها و حتی شاید تنها معیار سنجش هم هست. تقریبا تمام شئونات زندگی مردم اینجا با حرفی که می‌زنند سنجیده می‌شود. چیزی که اعتقاد دارند، کاری که می‌کنند و اثری که می‌گذارند چندان به حساب نمی‌آید. آنچه پیمانه می‌شود همان باد هواست. پرداخت‌ها نيز غالبا بر اساس همين حرف‌ها انجام می‌شود، هرچند خيلی‌ها هم "حرف مفت» می‌زنند. همین است که مردم یک چیزی می‌گویند و یک منظور دیگری دارند و در نهایت هم یک کار دیگری می‌کنند. نه این که مردم من نقاب به چهره داشته باشند و نقش بازی کنند، نخیر. ابدا این کار عمدی نیست؛ این «کار» جزو خصوصیات ذاتی و ژنتیکی‌شان است. چیزی است که از قرن‌ها پیش شکل گرفته، قوام یافته و ماندگار شده است. اگر کسی از عقلی که با معیار عام جامعه سازگار باشد، بهره نبرد «دیوانه» خوانده می‌شود، کسی هم که ویژگی حرف‌مفت‌زنی را در خود نداشته باشد، مارک معروف «اشکول» رویش می‌خورد.

 

جایی که من زندگی می‌کنم، همه‌ی حساب‌ها به حرف بیان می‌شود، همین است که گاهی به اشتباه آن را «حرف حساب» می‌گویند. بیشتر قول‌وقرارهای اجتماعی و اقتصادی، گرچه شاید سایه‌ای از خود را روی نمودی به نام «مکتوب» به جای می‌گذارد، اما عمدتا بر پایه‌ی حرف‌هایی است که رویش «حساب» می‌شود ولی نمی‌شود بابتش از کسی «حساب» پس گرفت. اصولا، اینجا چون مردم بسیار باهوشی دارد، که گفته می‌شود باهوش‌ترین مردم جهان است، به دلیل قابلیت‌های مغزی فوق‌العاده، همه‌ی حساب و کتاب‌ها ذهنی انجام می‌شود و نیازی به اسراف در مصرف کاغذ نیست. چیزی ثبت نمی‌شود که بعدا به آن استناد شود. احیانا، اگر ثبت شد و استناد هم شد، با گونه‌ای دیگر از «حرف»، که به دلایل نامشخصی کلمه‌ی نامانوس عربی «تکذیب» را برای اشاره به ان استفاده می‌کنند، به‌راحتی قضیه فیصله می‌یابد.

 

جایی که من زندگی می‌کنم، آیا همان جایی است که تو هم زندگی می‌کنی؟